ما دانشگاهیان تا کی خود را فریب میدهیم؟
علیشاه ظریفی
در دوران دانشگاه، وقتی استادانِ دانشگاه به ما دانشجویان «وظیفۀ خانگی» میسپرد، ما چند کار را انجام میدادیم.
۱- بی آنکه از عقل و هوش خود کار میگرفتیم، به باشگاهِ انترنتی میرفتیم و مطالبِ مورد نظر را از «پایگاه»های انترنتی «کاپی-پیست» میکردیم؛ (به استثنای بعضی از دانشجویان)
۲- بعد از چاپِ مقاله، یک صفحۀ رنگی چاپ میکردیم که در عقب آن مینوشتیم: «جمهوری اسلامی افغانستان؛ وزارتِ تحصیلات عالی؛ ریاست دانشگاهِ .... دانشکدۀ .... تهیه کننده: خودم؛ استاد رهنما: استاد جنتی.» در حالی که نه ما از درونِ مقاله اطلاع داشتیم و نه استاد ما را رهنمایی کرده بود.
۳- امتحان که نزدیک میشد، مقاله را به استاد جنتی تقدیم میکردیم و با لبخند میگفتیم: «میبخشید استاد که وقت کم است، وگرنه سیمینار را در حضور همصنفانم ارائه میکردم و به پرسشهای شان پاسخ میدادم!» و استاد هم میگفت: «برو خیر است! سیمینارت را در خانه میخوانم و نمره میدهم!» و با این طرفند، نظر به درجۀ حاضری، 20 یا 18 یا 16 یا 15 یا 10 نمرۀ رایگان میگرفتیم، و استاد هم یک «کارتن» مقاله را با خود به خانه میبرد و به ما میگفت که آنها را میخواند!
:)
تبصره:
اکثرِ استادان به ما دانشجویان میبالیدند که گویا ما زحمت میکشیم و مقالۀ تحلیلی و تحقیقی تهیه میکنیم و ما هم به خود میبالیدیم که استاد را فریب داده و نمرۀ رایگان گرفتهایم.
رفته- رفته با «کاپی- پیست» عادت کردیم و پایاننامۀ دانشگاهی را هم از کسی خریدیم و بر صفحۀ اولش نوشتیم: «جمهوری اسلامی افغانستان؛ وزارتِ تحصیلات عالی؛ ریاست دانشگاهِ .... دانشکدۀ .... تهیه کننده: خودم؛ استاد رهنما: استاد جنتی.» روزِ دفاع از «مونوگراف» هم مثل آبِ خوردن گذشت.
حالی که استاد دانشگاه شدهام، جزوههای آموزشیام نیز «کاپی- پیست» است؛ آنچه در این جزوهها هست، خودم هم درست تحلیل نمیتوانم؛ تنها کاری که میکنم این است که آن «نوت»ها را به دانشجویان میخوانم و آنها هم مثل «روبوت» بلی بلی میگویند، یاداشت میگیرند و حفظ میکنند و در روز امتحان «موبه مو» به پرسشها پاسخ میدهند.
و حالی سه درد دارم که روح و وجدانم را عذاب میدهد و هر روز با خود این سو و آن سو میبرمشان؛
۱- در دوران دانشجویی، یک مقاله را با یک «تیراژ» به استاد میدادم که فقط یک دروغ حساب میشد و بس! و آن یک دروغ هم توسط اعضای خانوادۀ استاد در تنورخانه آتش زده میشد! و من با خیالِ راحت چکر میزدم؛
۲- وقتی «پایاننامۀ دانشگاهی» را خریدم، دو «تیزاژ» تهیه کردم که یک «کاپی» آن در دانشگاه هست و احتمالِ افشاشدنش میرود؛ به همین خاطر چندان خیال راحت ندارم؛
۳- اما حالی که جزوههای درسی به دانشجوایان تهیه کردهام، بیشتر از ۵۰۰ «تیراژ» است و هر روز احتمالِ افشاشدنِ «کاپی- پیست» میرود، و این «عذابِ وجدان» هر روز مرا عذاب میدهد.
حرف دل...
ما را در سایت حرف دل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:49